امشب دلم برای خودم تنگه ...................
به چشمهایی که هر دم لبخندت می بینه حسودیم می شه
به دستهایی که گرمی دستتو حس می کنه حسودیم میشه
به تنی که آغوش گرم تو رو می گیره حسودیم میشه
به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات میشه حسودیم میشه
به گوش هایی که صدای قشنگت می شنوه حسودیم میشه
حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته تو آینه چشمات
حسودیم میشه به اونی که فاصله اش با تو یک نفسه
حسودیم میشه. به اونی که شب............. ...........
حسودیم میشه به اونی که شب می ترسه و تو ...................................
به قول................
چقدر سخته گل آرزوهات و تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی
می خواهم بگویم
بگویم...
دلم باز بهانه دارد...
برای دیدن رویت امشب دلم باز بهانه دارد
می خوهم از انتظار تو بگویم...
که چه زجری می کشم اما این دلم صدایش در نمی آید
انگار همیشه لال و بی صداست !!
امشب بالشم بوی دلتنگی می دهد
هر وقت که قرص ماه را می بینی،
یا نم نم باران که به در می زند،
تو بدان!
این شب غمگین،
مراتا صبح،
به یاد تو می اندازد..........